برای هم خونی که مرا جاش نامید
هم وطن عزیز حافظ کسی بود از دیار پارس،تو را با دیار پارس چکار؟تو که خود را غیر می نامی!
من یک ایرانی کُرد م که هزاران سال در این دیار زیسته ام و برای حفظ این سرزمین خون داده ام.من زاده ی این موطنم و نمی گذارم منافقینی که خود را زاده ی هیچ می پندارند آن را چون پاره استخوانی در دهان سگان خرد کنند و یا به دست شمشیر مردی از دیار حقارت افتد که چون بهارستانش به یغما برد.
افسوس و صد افسوس از آزاد مردی که خود را در موطن خویش تبعیدی می نامد.
کدام آزاد مرد؟
وقتی می شنوم هم می خندم و هم بی محابا اشک می ریزم،فردوسی ها کجائید،کوروش ها کجائید که ببینید این مملکت توسط فرزندانش چه آسان چوب حراج می خورد.
برادرم،هم پشت و هم قبیله ام از تو که مرا جاش و وطن فروش می خوانی انتظار چنین بی اعتباری که مرا بدان محکوم می کنی نداشتم ،تو که خود زاده ی دردی و با طعم تلخ سختی و زنجیر سنگین کوردلان به ظاهر وطن پرست آشنا.
نوشته بودی که مجبورم سلام کنم،نه تو هیچ اجباری نداری همانگونه که مجبور به رعایت ادب و احترام نبودی.مرا خواهر نامیدی بی آنکه به اصالت معنای این حرف در نزد کردان توجه کرده باشی
تیتر مسخره و افتضاحی که تو ناخوانده بر آن حکم راندی سند اعتبار من در این خاک مطلای اهورایی ست که برای حفظ آن در سالهایی که دژخیمان شلاق استبدادشان را بر ما روان کرده بودند بی طمع دستاوردی با خون خود زمین را آبیاری کردیم به امید بهاری دیگر.
من تاریخ را نخوانده ام بلکه تاریخ را ساخته ام نه بر مبنای قومیت گرایی و یا مذهب و نژاد بلکه بر مبنای انسانیت که همواره سرلوحه ی ایل بزرگ و پا برجای ما بوده و هست.
دیگر وقت آن نیست که یکدیگر را تخریب و با تهدید کنیم بیایید با هم متحد و هم قدم باشیم برای ایرانی آباد و آزاد و فراموش نکنیم که این توده ی مردم هستند که همواره قربانی سیاست های مشتی قومیت گرای جدای طلب میشوند که به دنبال چیزی جز مطامع سیاسی خود نیستند
پاینده ایران

