قوم آریایی
الف) واژهي «آريا» به زبان اوستايي «ايريه / Airya»، به پارسيباستان «آريه / Ariya» و به زبان سنسكريت «آريه / Arya» ميباشد. اين نام ــ واژه به معناي «نجيب و شريف و آزاده و دوست» است [فراي، ص 2 ؛ فروشي، ص 11 ؛ اسماعيلپور، ص 79].
قوم «آريايي» يا به تعبيري ديگر «هندوايراني» شاخهي شرقي قوم بزرگيست به نام «هندواروپايي» كه در هزارهي سوم پ.م. از سرزمينهاي واقع در دشتهاي جنوب روسيه، نواحي شرقي و فرودست رود Dniepr ، شمال قفقاز و غرب اورال برخاستند و به تدريج بخشهاي گستردهاي از اروپا و آسيا را به دست آوردند
هندوايرانيان يا آرياييها كه در منطقهي تمدني «آندرونو» Andronovo (گسترهاي شامل سرزمينهاي واقع در سيبري غربي تا رودخانهي اورال) ميزيستند، در هزارهي دوم پ.م. گروههايي را به قصد مهاجرت و كشف مناطق جديد و مطلوب، به سوي جلگهي سند و غرب آسيا (آناتولي، زاگرس و ميانْرودان) روانه و رهسپار كردند. اين گروهها در پيوند با اقوام بومي آسيايي مانند كاسيها و هيتيها، توانستند دولتهاي نيرومند و تمدنهاي درخشاني را در آن مناطق پديد آورند .
گروه ديگري از اقوام هندوايراني (آريايي) كه نياكان ايرانيان بعدي را تشكيل ميدادند، در هزارهي نخست پ.م. از همان خاستگاه، به سوي نجد ايران رهسپار شدند و سرانجام در دامنههاي زاگرس متوقف گرديدند و هر كدام پس از مدتها همزيستي و همكاري و درآميختن با اقوام بومي منطقه، حكومت و تمدن درخشاني را پديد آوردند. «ماد»ها و «پارس»ها دو گروه اصلي از اين اقوام مهاجر آريايي بودند كه در غرب و جنوبغرب نجد ايران حكومت و تمدن خويش را بنيان نهادند .
آرياييان و در كل، هندواروپاييان داراي آن گونه خصوصيات و ويژگيهاي انديشگاني، اجتماعي، زيستي و انسانشناختي مشترك و واحدي هستند كه در مجموع، آنان را از اقوام متعلق به نژادهاي ديگر كاملاً مُنفك و متمايز ميسازد و لذا اطلاق عنوان «قوم» را به اين گروه، كاملاً بديهي و معقول مينمايد. اين ويژگيها عبارتاند از:
1. پدرسالاري: عنصر نرينه هم در ايزدستان (Pantheon) و هم در جامعهي اين قوم چيرگي دارد [فراي، ص 32 ؛ بهار (1376) ، ص 50 ــ 449 ؛ پيرنيا، ص 164].
2. دامداري: گلهداري و دامپروري كار و پيشهي اصلي و عمدهي اين قوم و خصوصاً پرورش اسب، ويژهي آنان بوده است
3. زبان: تمام اقوام هندواروپايي (از جمله، هندوايرانيان) داراي زباني با ريشه و ساختار مشترك هستند كه به گروه زبانهاي «پيوندي» تعلق دارد؛ زبانهاي گوناگون هندواروپايي داراي انبوه واژگان مشترك و همانند هستند كه نشانهي اصل و منشأ واحد همهي اين زبانها ميباشد.
4. جنگجويي و سواركاري: اين اقوام عمدتاً جنگجوياني اسبسوار بودند كه كه نيروي سوار و ارابههايشان ضامن پيروزي و فتوح آنان بود و از اين لحاظ در دورههايي، به عنوان نيروي نظامي و رزمي به خدمت اقوام بومي منطقه درآمدند
5. دين: كيهانشناسي (Cosmology)، يزدانشناسي (Theology) و انديشههاي ديني ــ اسطورهاي اقوام هندواروپايي همسان و مشترك است. در ميان همهي اقوام هندواروپايي اعتقادي واحد و كهن به خداي آسمان (با نام اصلي: Deiwos) وجود دارد [گيرشمن، ص 53 ؛ الياده، ص 80 ؛ بهار (1376) ، ص 450 ؛ فراي، ص 33]. و نيز خداياني با كاركرد شهرياري ـ دينياري، جنگجويي، و كشاورزي ـ باروري در يزدانشناسي اغلب اين اقوام موجود است .اسامي و كاركرد خدايان هندي ودايي و ايراني باستان عموماً همسان و مشترك است .
6. ريختار (morphous): هندواروپاييان و آرياييان متعلق به نژاد سفيد هستند و اين امر آنان را از سياهپوستان و آلتاييكهاي زردپوست جدا ميكند. مشخصهي ديگر هندواروپاييان داشتن جمجمههاي مسطح است كه آنان را از اقوامِ ديگرِ داراي جمجمهي بيضي متفاوت ميسازد
ب) در متون كهن و نو زرتشتي، نام ميهن باستاني زرتشت و خاستگاه و سرزمين مقدس و اجدادي آرياييان (ايرانيان) «ايرانويج» دانسته شده است. اين واژه به زبان اوستايي «ايريانَه وَاِجَهْ / Airyāna-vaējah» و به پارسيميانه (پهلوي) «اِرانوِج / Ērānvēj» است و به معناي «[خاستگاه] تبار آريايي» ميباشد. از اين واژه در اوستا بسيار ياد شده است: يسنهي 9/14 ؛ هرمزديشت/21 ؛ آبانيشت/104و 17 ؛ درواسپيشت/25 ؛ راميشت/2 ؛ ارتيشت/45 ؛ ويديوداد 1/2 ـ 1و 2/21 ؛ و ... (همچنين نگاه كنيد به: بُندَهِش، ص 152 ، 133 ، 106 ، 78 ، 76 ، و...).
شناسايي آثار باستانشناختي متعلق به حدود سدهي 15 پ.م. در منطقهي تمدني آندرونُوُ (از سيبري غربي تا رود اورال) و مطابقت آن با توصيفات گاهان و اوستاي كهن از جامعهي عصر زرتشت، قرار داشتن زادگاه زرتشت و خاستگاه آرياييان (ايرانويج) را در حوزهي ياد شده و مشخصاً در «قزاقستان» كنوني، آشكار و ثابت ميكند [بويس (1377) ، ص 49 به بعد؛ بويس (1381) ، ص 15 ؛ بهار (1376) ، ص 387 به بعد]. قبايل آريايي (نياكان ايرانيان بعدي) پس از مهاجرت از اين منطقه به سوي نواحي جنوبيتر در آسياي ميانه و سپس به داخل نجد ايران (سده دهم پ.م.)، سرزمين اجدادي و خاستگاهي خود را كه در گذشته ترك كرده بودند، به نام «ايرانويج» ميشناختند و ميخواندند. گفتنيست كه «زرتشت» ـ پيامبر باستاني ايرانيان ـ چند سده پيش از آغاز مهاجرت آرياييها (نياكان ايرانيان)، در «ايرانويج» ميزيسته است: سدهي سيزدهم پ.م.
در اوستا (يشت13/4 ــ 143) قبايل هندوايرانيتبار ساكن ايرانويج و پيرامون آن، «ايريَه» Airya (قوم خود زرتشت)، «تورَ» Tura، «سيريمَ» Sairima، «سايني» Sāini، و «داهي» Dāhi، دانسته شده و به روح مؤمنان اين قبايل درود فرستاده شده است [بويس (1377) ، ص 32 ؛ بويس (1376) ، ص 144 ؛ فراي ، ص 8 ـ 67 ؛ كريستنسن، ص 9 ــ 95 ؛ فروشي ، ص 5 ــ 13].
پ) در بارهي مسير مهاجرت اقوام آريايي (ماد و پارس) به داخل نجد ايران، از ديرباز دو ديدگاه وجود داشته است؛ در ديدگاهي، مدخل اين مهاجرت قفقاز پنداشته شده و در ديدگاه ديگر، ماوراءالنهر و خراسان. اما امروزه قطعيت و درستي ديدگاه دوم آشكار و ثابت گرديده است؛ چرا كه اولاً، به دست آمدن انبوهي آثار باستانشناختي از نواحي مركزي ايران (مانند سيلكِ كاشان) كه مربوط و متعلق به مردماني مهاجر و نورسيده با ويژگيهاي آرياييست، نشان ميدهد كه اين ناحيه در مسير مهاجرت اقوام آريايي (ايراني) قرار داشته است ؛ و ثانياً، نزديكي و پيوستگي زبان پارسيباستان با زبانهاي آريايي آسياي ميانه (مانند خوارزمي و سغدي) بسيار بيشتر است تا با زبانهاي آريايي ناحيهي قفقاز مانند «سَرمَتي» و اين نكته نمودار پيوند و نزديكي افزونتر اقوم ايراني (ماد و پارس) با ديگر اقوام آريايي ساكن ماوراءالنهر و آسياي ميانه است تا آرياييتباران مقيم قفقاز.
بر پايهي آن چه گفته شد، آشكار است كه مدخل مهاجرت اقوام ايراني (ماد و پارس) ماوراءالنهر و خراسان بوده است.
ت) در چند سال اخير، گروهي از نويسندگان تجزيهطلب، به منظور «اثبات موجوديت خود از طريق نفي هويت ديگران»، به ردّ و انكار قوميت «آريايي» روي آوردهاند. اما تكاپوي باطل و بيارزش اين عده كاملاً بينتيجه است چرا كه انبوهي از اسناد و مدارك پيوستهي تاريخي به موجوديت تمام عيار قومي به نام «آريايي» تأكيد و تصريح ميكند:
1. در تمام متون زرتشتي كهن و نو، قوميت ايرانيان «آريايي» دانسته شده است؛ مانند: اوستا (خرداد يشت/5 ؛ آبان يشت/42 ، 49 ، 58 ، 69 ، 117 ؛ تير يشت/6 ، 36 ، 56 ، 58 ، 61 ؛ درواسپ يشت/21 ؛ مهر يشت/4 ،13 ؛ فروردين يشت/10 ،43 ، 44 ، 87 ، 143 ، 144 ؛ بهراميشت/50 ، 53 ،60 ؛ راميشت/32 ؛ ارتيشت/41 ، 43 ؛ اشتاديشت/1 ،2 ، 7 ، 9 ؛ زامياديشت/57 ، 59 ،60 ،62 ، 64 ، 69 ؛ و…) و نيز بندهش، ص 72 ، 83 ، 109 و…
آيا ميتوان باور و تأكيد هزاران سالهي ايرانيان را به قوميت خود، آن چنان كه در متون مذهبي كهن و نو ايشان بازتاب يافته و به آشكارا «آريايي» خوانده شده، ناديده گرفت؟
2. داريوش و خشايار ـ پادشاهان هخامنشي ـ در پارهاي از متون بازماندهي خود، خويشتن را «يك آريايي از تبار آريايي» (Ariya:Ariyačiça) معرفي ميكنند (DNa, DSe, XPh). داريوش بزرگ در متنهايي ديگر، زباناش را «آريايي» (DB.IV) و «اهوره مزدا» را نيز «خداي آرياييها» اعلام ميدارد . آيا اين بيان صريح و استوار پادشاهان هخامنشي را در بارهي اصالت قوم «آريايي» ميتوان مردود دانست و از آن چشمپوشي كرد؟
3. شماري از مورخان باستان مانند هردوت و موسا خورني مادها و پارسها را «آريايي» خواندهاند. آيا اطلاق روشن اين عنوان را از جانب مورخان مذكور ميتوان ناديده انگاشت؟
4. اساساً نام كشور «ايران» خود به تنهايي گويا و مُبين تبار «آريايي» مردمان اين سرزمين است و نشانهي آشكار اصالت و حقيقت قوم «آريايي». ميدانيم كه واژهي «ايران» مركب است از: «اير» (= آريا) + «ان» (= پسوند مكان) و به معناي «جايگاهِ آرياييان»
آيا بعد از هزاران سال كه ايرانيان سرزمين و تبار خويش را «آريايي» خوانده و دانستهاند، ميتوان منكر وجود اين «قوميت» شد؟
چكيدهي بحث آن كه، آرياييها مردماني بودهاند با زبان، عقايد، فرهنگ و ريختار مشترك و همسان كه هم خود و هم ديگران اين قوم را به روشني «آريايي» خوانده و ناميدهاند. حال چه گونه ميتوان اين گروه از مردمان را كه داراي چنان مشتركات و ويژگيهاي واحدي هستند، يك قوم مشخص و معين به شمار نياورد و در چارچوب يك «قوميت» تعريف و شناسايي نكرد و براي آنان «نامي» قائل نشد ـ نامي كه اين قوم از ديرباز بر خود داشته است؟




